X
تبلیغات
تفسیر قرآن

Quran Commentary


تفسیر
یکشنبه نوزدهم دی 1389 21:3

منابع مقاله:

مجموعه آثار جلد چهاردهم ، مطهری، مرتضی؛

در زمان رسول اکرم طبعا مسلمانان مشکلات خود را درباره معانی و مفاهیم آیات قرآن از آن حضرت می پرسیدند.برخی از صحابه بیش از دیگران در فهم معانی قرآن بصیرت داشتند،لهذا از همان اول به عنوان «مرجع »در تفسیر آیات قرآن شناخته شدند.عبد الله بن عباس و عبد الله بن مسعود از این افرادند.ابن عباس در این جهت شهرت بیشتری دارد.آراء او در کتب تفسیر زیاد نقل می شود.ابن عباس شاگرد امیر المؤمنین علی علیه السلام بود و به این شاگردی افتخار می کرد و به خود می بالید.ابن مسعود نیز شیعه و شاگرد علی علیه السلام است.در کتب فهرست از یک کتاب تفسیر تالیف ابن عباس یاد می شود.برخی مدعی هستند که نسخه ای از این تفسیر هم اکنون در کتابخانه سلطنتی مصر موجود است (1). ابن عباس با همه تبحری که در تفسیر داشت می گفت:«در مقابل علی همچون قطره ای در مقابل دریا هستم ».

جرجی زیدان مدعی است که تا آخر قرن اول هجری،تفسیر قرآن زبان به زبان نقل می شد و نخستین کسی که تفسیر قرآن را به صورت کتاب درآورد مجاهد بود(متوفی در 104 هجری).سپس امثال واقدی و طبری در قرن دوم و سوم تفسیرهایی نوشتند (2).

ولی البته این نظر صحیح نیست.ابن عباس و حتی سعید بن جبیر پیش از مجاهد به نگارش تفسیر قیام کرده اند.این نظر جرجی زیدان تابع یک نظر کلی تری است که مدعی است مسلمین در تمام قرن اول هیچ تالیفی نداشته اند.نظر جرجی زیدان با دلایل قطعی مردود شناخته شده است.ما در ضمن فصول آینده به بطلان نظر او اشاره خواهیم کرد.

ایرانیان همان طور که به فن قرائت قرآن اهتمام ورزیدند به فن تفسیر نیز اهتمام ورزیدند.

اهتمام ایرانیان به تفسیر و فقه و حدیث که مستقیما با متن اسلام مربوط بوده است از هر مورد دیگر بیشتر بوده است. برای ما فعلا ممکن نیست همه مفسران ایرانی را از صدر اسلام تا عصر حاضر معرفی کنیم.اگر بنای چنین کاری باشد«مثنوی هفتاد من کاغذ شود».در هر قرنی صدها و هزارها مفسر وجود داشته است و صدها تفسیر نگاشته شده است. تحقیق درباره همه آنها و جدا کردن ایرانیان از غیر ایرانیان یک عمر وقت می خواهد.ولی برای این که نمونه ای از خدمات ایرانیان در تفسیر ارائه داده شود کافی است که نظری به تفاسیر برجسته و مفسران مشهور و معروف میان مسلمین بیندازیم،خواهیم دید اکثر این مفسران ایرانی بوده اند.

ما این افراد را از میان کسانی انتخاب می کنیم که یا چون از مفسران اولیه اند،اسمشان و رای و نظرشان زیاد در تفاسیر ذکر می شود و یا تفسیری برجسته و قابل توجه از آنها به یادگار مانده است.

دسته اول یعنی مفسران اولیه که آرائشان در کتب تفسیر زیاد نقل می شود،بعضی صحابی و بعضی تابعی و بعضی از شاگردان و یا شاگردان شاگردان تابعین بوده اند از قبیل ابن عباس،ابن مسعود،ابی بن کعب،سدی،مجاهد،قتاده،مقاتل، کلبی،سبیعی،اعمش،ثوری،زهری،عطاء،عکرمه،فراء و غیر اینها.

بعضی از اینها شیعه اند و بعضی غیر شیعه و همچنین بعضی ایرانی اند و بعضی غیر ایرانی.بدیهی است که در این طبقه غلبه با غیر ایرانیان است.تنها چند نفر از اینها یعنی مقاتل و اعمش و فراء ایرانی اند و باقی غیر ایرانی.

مقاتل بن سلیمان از اهل خراسان و یا از اهل ری است.در قرن دوم می زیسته و در سال 150 درگذشته است.مقاتل از اهل تسنن به شمار می رود.شافعی درباره اش تعبیری مبالغه آمیز دارد،می گوید:«مردم در تفسیر،عیال مقاتل می باشند».

سلیمان بن مهران اعمش به نقل ریحانة الادب (3) اصلا اهل دماوند است و در کوفه متولد شده و در همان جا سکنی گزیده است.سلیمان شیعه است و علمای اهل تسنن نیز او را ستوده اند.اعمش به لطیفه گویی معروف است.داستانهایی از لطایف او نقل می شود.اعمش در حدود سال 150 هجری درگذشته است.

فراء،یحیی بن زیاد اقطع از معاریف لغویین و نحویین است.نامش در کتب ادب عربی زیاد برده می شود.فراء شاگرد کسائی و مربی فرزندان مامون بوده است.صاحب ریاض العلماء و همچنین صاحب تاسیس الشیعة به تشیع وی تصریح کرده اند. فراء ایرانی است.پدرش،زیاد اقطع در وقعه معروف فخ همراه شهید فخ،حسین بن علی بن حسن بود،دستش را به مجازات بریدند و از این رو به «اقطع »معروف شد.فراء در سال 207 یا 208 هجری درگذشت.

از این طبقه که بگذریم می رسیم به طبقه ای که در تفسیر،کتاب تالیف کرده اند.همچنانکه قبلا اشاره شد،کتب تفسیری که در شیعه و سنی نوشته شده است از حد احصاء خارج است.تنها به ذکر معروفترین تفاسیری که هم اکنون در میان شیعه و سنی رایج است اکتفا می نماییم.بحث خود را از تفاسیر شیعه آغاز می کنیم.

مفسرین شیعه تقسیم می شوند به مفسرین عصر ائمه و مفسرین عصر غیبت.بسیاری از اصحاب ائمه که بعضی از آنها ایرانی هستند تفسیر نوشته اند از قبیل ابو حمزه ثمالی،ابو بصیر اسدی،یونس بن عبد الرحمن،حسین بن سعید اهوازی، علی بن مهزیار اهوازی،محمد بن خالد برقی قمی،فضل بن شاذان نیشابوری.

مفسرین عصر غیبت فراوانند.ما در اینجا به عنوان نمونه تنها به ذکر نام کتب تفسیر معروف میان شیعه می پردازیم.از همین نمونه معلوم می شود بیشتر تفاسیر شیعی را شیعیان ایرانی تالیف کرده اند:

1.تفسیر علی بن ابراهیم قمی.این تفسیر از معروفترین تفاسیر شیعه است،اکنون موجود است و چاپ شده است.پدر علی بن ابراهیم از کوفه به قم منتقل شد.بعید نیست که علی بن ابراهیم یک ایرانی عرب نژاد باشد.وی از مشایخ شیخ کلینی است و تا سال سیصد و هفت در قید حیات بوده است.

2.تفسیر عیاشی.مؤلف این تفسیر محمد بن مسعود سمرقندی است.اول مذهب اهل تسنن داشت و بعد به تشیع گرایید. معاصر شیخ کلینی است.از پدرش سیصد هزار دینار به او ارث رسید،همه را صرف نسخ و مقابله و استنساخ و جمع کتاب کرد.خانه اش به شکل یک مدرسه در آمده بود،هر کس به یک کار علمی گماشته شده بود و کار خود را انجام می داد و هزینه همه را عیاشی تامین می کرد.عیاشی علاوه بر تفسیر و حدیث و فقه،در طب و نجوم دستی داشته است.ابن الندیم در الفهرست از او یاد کرده و کتابهای فراوانی از او نام برده و مدعی شده که کتب عیاشی در خراسان رواج زیادی دارد. عیاشی ایرانی است ولی ظاهرا عرب نژاد است.ابن الندیم می گوید:گفته شده که تمیمی الاصل است.عیاشی از علمای قرن سوم هجری محسوب می شود.

3.تفسیر نعمانی.مؤلف این تفسیر،ابو عبد الله محمد بن ابراهیم است.احیانا به نام ابن ابی زینب خوانده می شود.شاگرد شیخ کلینی است.صاحب تاسیس الشیعة می گوید:نسخه ای از تفسیر نعمانی در کتابخانه ایشان هست.نعمانی معلوم نیست که اهل عراق(حدود واسط)است یا اهل مصر.نعمانی از علمای قرن چهارم محسوب می شود.

نعمانی دخترزاده ای دارد به نام ابو القاسم حسین معروف به ابن المرزبان و وزیر مغربی (4).این مرد به یزدجرد ساسانی نسب می برد و نظر به اینکه چند نوبت به وزارت رسیده است به «وزیر مغربی »معروف است.ابن المرزبان در چهارده سالگی قرآن مجید را حفظ کرد،در نحو و لغت و حساب و جبر و هندسه و منطق و برخی فنون دیگر ماهر بود،ادیب و نویسنده ای توانا بود.

ابن المرزبان کتابی دارد به نام خصائص القرآن.در سال 418 و یا 428 درگذشته است و طبق وصیت خودش جنازه اش را از بغداد به نجف منتقل کردند و در جوار مرقد امیر المؤمنین علی علیه السلام دفن نمودند.

4.تفسیر تبیان.مؤلف این تفسیر شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی است.در ادبیات،کلام،فقه، تفسیر،حدیث،امام و پیشوا بوده است.در سال 385 تولد یافت و بنابر این اکنون در حدود هزار سال از تولد این ستاره درخشان اسلام می گذرد.سال گذشته به همین مناسبت کنگره هزاره وی در مشهد تاسیس شد و گروه زیادی از دانشمندان اعم از مسلمان و غیر مسلمان و اعم از شیعه و سنی در آن شرکت داشتند.شیخ طوسی در سال 460 هجری درگذشته است.این مرد بزرگ در23 سالگی از خراسان به عراق آمد و از محضر شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی استفاده کرد و سپس خودش پیشوای تشیع در عصر خود گشت.در اعصار بعد نیز همواره در صف مقدم علمای شیعه قرار داشته است.دوازده سال آخر عمر خود را به واسطه حوادث ناگواری که در بغداد رخ داد،از آنجا به نجف منتقل شد.حوزه علمیه نجف را این مرد بزرگوار تاسیس کرد که هم اکنون پس از هزار سال به حیات علمی و دینی خود ادامه می دهد.

5.مجمع البیان.مؤلف این تفسیر فضل بن حسن طبرسی است.اصلا اهل تفرش است.در ذی القعده 536 از تالیف این تفسیر فراغت یافته است.مجمع البیان از نظر ادبی و حسن تالیف بهترین تفسیر است.شیعه و سنی برای این تفسیر اهمیت فراوان قائلند.مکرر در ایران و مصر و بیروت چاپ شده است.طبرسی تفسیر مختصری دارد به نام جوامع الجامع. طبرسی پس از فراغ از مجمع البیان به تفسیر کشاف که توسط معاصر نامدارش جار الله زمخشری تالیف یافته بود وقوف یافت و پسندید و در آن نکاتی از جنبه های ادبی یافت که از خودش در مجمع البیان فوت شده بود.تفسیر جوامع الجامع را با توجه به لطایف کشاف نگاشت.

البته اهل فن تفسیر می دانند هر چند برخی نکات خصوصا از جنبه فن بلاغت در کشاف هست که در مجمع البیان نیست،نکات زیاد ادبی و تفسیری در مجمع البیان یافت می شود که در کشاف وجود ندارد.

6.روض الجنان،معروف به تفسیر ابو الفتوح رازی.این تفسیر به زبان فارسی است و از معروفترین و غنی ترین تفاسیر شیعه است.فخرالدین رازی و-به ادعای بعضی-طبرسی نیز از این تفسیر زیاد استفاده کرده اند.این تفسیر در چهل سال اخیر مکرر در ایران چاپ شده است.ابو الفتوح نیشابوری الاصل است ولی در ری می زیسته است.ابو الفتوح از ایرانیان عرب نژاد است.نسبش به جناب عبد الله بن بدیل بن ورقاء می رسد که از صحابه امیر المؤمنین علی علیه السلام بود و در صفین افتخار حضور رکاب آن حضرت را داشت.

ابو الفتوح معاصر طبرسی و زمخشری است و نزد شاگردان شیخ طوسی تحصیل کرده است.تاریخ دقیق وفاتش در دست نیست.قدر مسلم این است که در اواسط قرن ششم هجری می زیسته است.قبرش هم اکنون در شهر ری معروف است.

7.تفسیر صافی.مؤلف این تفسیر حکیم و عارف و محدث و مفسر معروف ملا محسن فیض کاشانی است.از مشاهیر علمای شیعه است و در قرن یازدهم هجری می زیسته است.این مرد بزرگ عمر پر برکتی داشته و به کثرت وجودت تالیف معروف است.

مرحوم فیض در آغاز عمر در قم اقامت داشت.مدرسه فیضیه به نام او معروف شد.از قم به شیراز مسافرت کرد و علم حدیث را نزد سید ماجد بحرانی،و فلسفه و عرفان را نزد حکیم و عارف بلند قدر صدر المتالهین آموخت و دختر صدرا را به زنی گرفت.وفات فیض در سال 1091 در کاشان واقع شده است.

8.تفسیر ملا صدرا.صدر المتالهین یا ملا صدرا شهرتش به فلسفه و عرفان است و خود در این رشته صاحب مکتب است، ولی در تفسیر و شرح احادیث هم تبحری بسزا داشته است.اصول کافی را شرح کرده است و سوره بقره را تا آیه 65: و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فی السبت... و همچنین سوره های الم سجده،یس،واقعه،حدید،جمعه،طارق،اعلی،اذا زلزلت،و آیه های آیة الکرسی،آیه نور و آیه و تری الجبال تحسبها جامدة... (5) را تفسیر کرده است.تفسیر ملا صدرا هر چند تمام نیست ولی مفصل است و تقریبا به اندازه تفسیر صافی است.چندین بار در ایران چاپ شده است.وفات ملا صدرا در بصره در سال 1050 در هفتمین سفر وی به حج که همواره پیاده می رفته است اتفاق افتاد.

هوای کعبه چنان می کشاندم به نشاط که خارهای مغیلان حریر بنماید

9.منهج الصادقین.این تفسیر به زبان فارسی است و در سه جلد بزرگ در تبریز به چاپ سنگی چاپ شده است.تا سی چهل سال اخیر یگانه تفسیر فارسی متداول بود.مؤلف این تفسیر مرحوم ملا فتح الله بن شکرالله کاشانی است که در قرن دهم هجری می زیسته است.غالب تالیفات این مرد به زبان فارسی است،از جمله آنهاست شرح نهج البلاغه که البته ترجمه ای است فارسی با شرحی مختصر.

10.تفسیر شبر.مؤلف این تفسیر سید عبد الله شبر است.این مرد شریف معاصر کاشف الغطاء و میرزای قمی بوده است. مردی بسیار متتبع و متبحر و متعبد بوده است.تالیفات زیادی در فقه و اصول و کلام و حدیث و رجال و تفسیر داشته است.وی در سال 1242 هجری وفات یافت و در جوار کاظمین علیهما السلام دفن شد.

11.تفسیر برهان.مؤلف این تفسیر مرحوم سید هاشم بحرینی است که از محدثین و متتبعین معروف شیعه به شمار می رود.این تفسیر طبق مذاق اخباریین است که قرآن را تنها با حدیث قابل تفسیر می دانند بدون هیچ توضیح دیگری و حتی بدون این که کوچکترین توضیحی درباره همان احادیث و کیفیت تفسیری آن احادیث داده شود،بلکه صرفا به این صورت که احادیث مربوطه نقل گردد و به همان نقل اکتفا شود.سید هاشم بحرینی در سال 1107 یا1109 در گذشته است.

12.نور الثقلین.نویسنده این تفسیر یکی از علمای حویزی است که در شیراز مسکن داشته است.معاصر مرحوم مجلسی و شیخ حر عاملی است.در این تفسیر نیز عنایت به نقل اخبار و احادیث است.نام مؤلف شیخ عبد العلی ابن جمعه است.تاریخ دقیق وفاتش معلوم نیست.

تفاسیری که نام برده شد معروفترین و مشهورترین تفاسیر شیعه تا قرن 13 هجری است که چاپ شده و تقریبا در دست همه کسانی که به تفاسیر شیعی علاقه مندند موجود است و اگر افراد غیر شیعی بخواهند به تفاسیر شیعه مراجعه کنند، به این تفاسیر مراجعه می کنند.در قرن چهاردهم نیز تفاسیر زیاد و پر ارجی تالیف یافته است و یا در حال تالیف است،ما از ذکر آنها خودداری کردیم.

اگر کسی بخواهد آماری تا حدود امکان از تفاسیر شیعی به دست آورد،باید به کتاب بسیار پر ارج الذریعة الی تصانیف الشیعة تالیف علامه جلیل مرحوم حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی(اعلی الله مقامه)مراجعه کند.

از نمونه ای که به دست دادیم معلوم شد تقریبا همه تفاسیر معروف امروز شیعه یا از ایرانیان ایرانی نژاد است و یا از عرب نژادانی که ایرانی شده بودند و یا از شیعیان ساکن سواحل خلیج فارس که در ایران می زیسته اند.

تفاسیر اهل تسنن

1.جامع البیان فی تفسیر القرآن،معروف به تفسیر طبری.مؤلف این تفسیر طبری مورخ و محدث و فقیه معروف است. طبری از علمای طراز اول اهل تسنن به شمار می رود.در بسیاری از علوم زمان خود امام و پیشوا شمرده می شود.طبری در ابتدا از نظر روش فقهی تابع شافعی بود اما بعدها خود مکتب فقهی مستقلی تاسیس کرد و از هیچیک از پیشوایان فقه اهل تسنن پیروی نکرد.مذهب فقهی طبری تا مدتی پیرو داشت و تدریجا از بین رفت.ابن الندیم در الفهرست عده ای از فقها را نام می برد که پیرو مذهب فقهی طبری بوده اند.

طبری اهل آمل مازندران است.در سال 224 هجری در آمل متولد شد و در سال 310 در بغداد درگذشت.تفسیر طبری در قاهره چاپ شده است و در زمان نوح بن منصور سامانی به امر او به وسیله وزیر عرب نژادش معروف به وزیر بلعمی به فارسی ترجمه شد.ترجمه تفسیر طبری اخیرا در تهران چاپ شده است.

2.کشاف.این کتاب معروفترین و متقن ترین تفاسیر اهل تسنن است.از نظر نکات ادبی،بالخصوص نکات بلاغتی در میان همه تفاسیر ممتاز است.مؤلف این تفسیر ابو القاسم محمود بن عمر زمخشری خوارزمی ملقب به جار الله است.زمخشری از اکابر علمای اسلام به شمار می رود.کتابهای زیاد در ادب،حدیث و موعظه تالیف کرده است.با اینکه این مرد از بلاد شمالی ایران و سرزمینهای سردسیر بود،سالها در مکه معظمه مجاور شد و گرمای طاقت فرسای هوای آنجا را تحمل کرد، زیرا معتقد بود مجاورت بیت الله آثار معنوی فراوانی دارد.چون سالها مجاور بیت الله بود به «جار الله »معروف گشت و ظاهرا در همان وقت تفسیر کشاف را نوشت.

زمخشری در جلد سوم کشاف،ذیل تفسیر آیه 56 از سوره عنکبوت که می فرماید: یا عبادی الذین امنوا ان ارضی واسعة فایای فاعبدون (ای بندگان مؤمن من،زمین من فراخ است،پس تنها مرا پرستش کنید)،پس از آنکه تشریح می کند که مؤمن باید مناسبترین سرزمینها را از نظر حفظ دین و عبادت پروردگار برای سکونت انتخاب کند،می گوید:

«به جان خودم سوگند که سرزمینها از این نظر تفاوت فراوان دارند.ما آزمایش کردیم،پیشینیان ما نیز آزمایش کرده اند: سرزمین حرم خدا و مجاورت بیت الله الحرام تاثیر فراوانی دارد بر روح و دل از نظر مقهور ساختن نفس اماره و تمرکز فکر و خیال و پیدایش روح قناعت و...»

زمخشری در یکی از مسافرتهای علمی زمستانی خود در خوارزم یک پای خود را از دست داد.پس از این واقعه از پای چوبی کمک می گرفت.با همان حال مسافرتهای طولانی کرد و چند سال مجاور بیت الله بود.تولد زمخشری در سال 467 هجری و وفاتش در سال 538 واقع شده است.

3.مفاتیح الغیب یا تفسیر کبیر،تالیف محمد بن عمر بن حسین بن حسن بن علی معروف به امام فخر رازی.

فخر رازی نیز از مشاهیر علمای اسلام است.خودش و تفسیرش و برخی افکار و آرائش در فلسفه و کلام در میان شیعه و سنی معروف است.تالیفات فراوان در رشته های مختلف دارد.فخر رازی در مازندران متولد شد و در ری سکنی گزید و به هرات و خوارزم مسافرت کرد و در زمان خود به کمال شهرت و اعتبار نایل گردید.فخر رازی در سال 543 متولد و در سال 606 در هرات درگذشت.

4.غرائب القرآن،معروف به تفسیر نیشابوری.این تفسیر نیز در ردیف تفاسیر درجه اول اهل تسنن به شمار می رود.مؤلف این تفسیر حسن بن محمد بن حسین معروف به نظام نیشابوری یا نظام اعرج است.نظام اهل قم و ساکن نیشابور بوده است.وی مردی جامع بوده است.در ریاضیات و ادبیات تالیفاتی داشته است.وفات او در حدود سال 730 واقع شده است.

5.کشف الاسرار.این تفسیر به فارسی است و ده جلد است.چند سال پیش در تهران چاپ شد.این تفسیر تالیف ابوالفضل رشید الدین میبدی یزدی است که در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم می زیسته است.کشف الاسرار اخیرا چاپ شده است و کم و بیش جای خود را میان اهل فضل باز کرده است.

6.انوار التنزیل و اسرار التاویل معروف به تفسیر بیضاوی.مؤلف این تفسیر عبد الله بن عمر بن احمد معروف به قاضی بیضاوی است.اهل بیضای فارس است.تفسیرش خلاصه و زبده ای است از کشاف و مفاتیح الغیب.این تفسیر مورد استفاده مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی بوده و شیخ بهایی بر آن حاشیه نوشته است.بیضاوی معاصر محقق طوسی و علامه حلی است و در اواخر قرن هفتم درگذشته است.

7.تفسیر ابن کثیر.مؤلف این تفسیر همان ابن کثیر معروف مورخ است که بیشتر به کتاب تاریخش به نام البدایة و النهایة معروف است.کنیه اش ابو الفداء است.ابن کثیر اصلا قرشی است.ساکن شام و شاگرد ابن تیمیه بوده است.تفسیرش در قاهره چاپ شده و خودش در سال 774 در گذشته است.

8.الدرالمنثور تالیف جلال الدین سیوطی که از متبحرترین و پر تالیف ترین علمای اسلام است.برخی تالیفات او از قبیل الاتقان فی علوم القرآن از کتب نفیس شمرده می شود.درالمنثور تفسیر به ماثور است،یعنی آیات را با اخبار و روایاتی که در احادیث آمده تفسیر کرده است و از این جهت که جامع احادیث تفسیری اهل تسنن است بی نظیر است.درالمنثور در تفاسیر اهل تسنن از نظر گردآوری احادیث مربوطه در ذیل آیات کریمه نظیر تفسیر برهان است در شیعه.

سیوطی اهل مصر است.گویند در هفت سالگی قرآن را حفظ کرد (6).در ریحانة الادب هفتاد و نه تالیف از او نام می برد.وفات سیوطی در 910 یا 911 واقع شده است.

9.تفسیر جلالین.این تفسیر تالیف دو نفر است:از حمد تا سوره کهف را که در حدود نصف قرآن است،جلال الدین محمد بن احمد بن ابراهیم محلی که اصلا اهل یمن است و از اکابر علمای شافعیه است تالیف نمود.جلال الدین محلی در سال 864 درگذشت و موفق به اتمام آن نشد.از سوره کهف تا آخر قرآن را جلال الدین سیوطی سابق الذکر به همان سبک جلال الدین محلی تکمیل کرد و از همین رو به «تفسیر جلالین »معروف شد.

تفسیر جلالین بنا به نقل ریحانة الادب (7) بارها در ایران و مصر و هند چاپ شده است.

10.تفسیر قرطبی.مؤلف این تفسیر ابو بکر صائن الدین یحیی بن سعدون اندلسی است که گویند در حدیث و نحو و لغت و تجوید و قرائت و تفسیر از اکابر وقت و مرجع استفاضه مشایخ عصر خود بوده است.

قرطبی اهل قرطبه اندلس(اسپانیا)است.در سال 567 در گذشته است.

11.ارشاد العقل السلیم الی مزایا القرآن الکریم،معروف به تفسیر ابو السعود.ابو السعود مؤلف این تفسیر از اکابر علمای عثمانی در قرن دهم است.سلطان با یزید دوم از او به واسطه تالیف این تفسیر قدردانی و تجلیل فراوان کرد.پس از اشتغال به مقام قضا و جلوس به مسند قاضی القضاتی در سال 952 مفتی و شیخ الاسلام بلاد عثمانی شد.تفسیر ابو السعود مکرر در قاهره چاپ شده است.من این تفسیر را ندیده ام ولی بعضی از محققین و اساتید درجه اول تفسیر عصر ما برای این تفسیر ارزش فراوانی قائلند.ابو السعود در سال 982 در گذشته است.

12.روح البیان.این تفسیر به فارسی و عربی مخلوط است.اشعار فارسی عرفانی زیادی در آن گنجانیده شده است.مؤلف این تفسیر شیخ اسماعیل حقی از علمای عثمانی است.در استانبول به وعظ و ارشاد مشغول بود و بعد به شهر بروسه از شهرهای ترکیه رفت.این مرد صوفی منش است،تفسیرش نیز ذوقی و عرفانی است.به واسطه عقاید صوفی مآبانه مورد آزار معاصرینش واقع شد.شیخ اسماعیل حقی در سال 1127 درگذشته است.

13.روح المعانی.این تفسیر تالیف سید محمود بن عبد الله بغدادی حسنی حسینی معروف به آلوسی است.آلوسی شافعی مذهب بوده اما در بسیاری مسائل از فقه حنفی پیروی می کرده است.آلوسی قصیده عینیه معروف عبد الباقی موصلی عمری در مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام را شرح کرده است.این قصیده همان است که سید کاظم رشتی معروف نیز آن را شرح کرده و کتابش به شرح القصیده معروف است.آلوسی اهل عراق است.گویند طایفه ای هستند در عراق به این نام که مشهورند و آلوس نام نقطه ای است در ساحل فرات (8).آلوسی در سال 1270 در گذشته است.

14.فتح القدیر.این تفسیر تالیف محمد بن علی بن محمد بن عبد الله شوکانی یمنی است.شوکانی در شهر صنعای یمن بزرگ شد و در همان جا به مقام تدریس و افتاء رسید.شوکانی کتابی دارد به نام نیل الاوطار من اسرار منتقی الاخبار. بیشتر شهرت شوکانی به واسطه این کتاب است.شوکانی در سال 1250 در گذشته است.

چهارده تفسیری که نام بردیم،ظاهرا معروفترین و مشهورترین و رایجترین تفاسیر اهل تسنن تا قرن سیزدهم است.در قرن چهاردهم در میان اهل تسنن نیز تفاسیر مهمی در مصر و سایر بلاد اسلامی نگارش یافته که ما از ذکر آنها خودداری کردیم.از چهارده مفسر نامبرده،شش نفر-چنانکه دیدیم-ایرانی می باشند.بعضی از تفاسیری که ایرانیان نوشته اند در درجه اول قرار دارد و غالب آنها قبل از قرن هفتم نوشته شده است.دو نفر از چهارده نفر،یمنی،دو نفر از بلاد عثمانی،یک نفر اندلسی(اسپانیایی)،یک نفر شامی،یک نفر مصری و یک نفر عراقی است.

چنانکه ملاحظه می شود در این خدمت گرانبها به اسلام یعنی قرائت و تفسیر،غلبه با ایرانیان است.ایرانیان مسلمان از همه مسلمانان دیگر بیشتر شور و نشاط و ایمان و اخلاص نشان داده اند.

پی نوشتها

1- کتاب مفسران شیعه،از انتشارات دانشگاه شیراز،تالیف دکتر محمد شفیعی،ص 46.

2- تاریخ تمدن،ترجمه فارسی،ج 3/ص 95.

3- جلد اول،چاپ سوم،ص 154.

4- رجوع شود به تاسیس الشیعة،ص 336 و ریحانة الادب،ج 8/ص 201 و 202.

5- نمل/88.

6- ریحانة الادب،جلد سوم،چاپ سوم،ص 148.

7- همان،جلد پنجم،چاپ سوم،ص 250.

8- همان،چاپ سوم،ج 1/ص 59.



× نوشته شده توسط ص.رسولی | لینک ثابت |
..........................................................



تفسیر به رای و مسائل پیرامون آن
شنبه هجدهم دی 1389 21:9

منابع مقاله:
فصلنامه ندای صادق، شماره 23، نقیبی، فاطمه؛


چکیده:

تفسیر به رای از موضوعاتی است که در منابع تفسیری بکرات به آن برمی خوریم و فرق مختلف اسلامی برداشتهای گوناگونی از آن کرده اند . قطعا دیدگاه نهج البلاغه در این زمینه به عنوان منبعی ناب و ارزشمند برای روشن شدن موضوع از اهمیت والایی برخوردار است . بررسی حدود و ثغور تفسیر قرآن با توجه به دیدگاه خود قرآن و روایات روشنگر موضوع بحث مقاله حاضر است .

ارتباط قرآن و سنت و جایگاه ویژه سنت در تبیین قرآن با توجه به نظر نهج البلاغه درباره آن از موضوعات دیگر این مقاله است .

کلید واژه ها:

قرآن، نهج البلاغه، تفسیر به رای ، سنت، راسخان در علم

تفسیر به رای و مسائل پیرامون آن

موضوع تفسیر و اجتهاد به رای در قرآن کریم یکی از جنجالی ترین موضوعاتی است که همواره در طول تاریخ مورد اختلاف مذاهب گوناگون اسلامی بوده است . عده ای به استحسان و قیاس (1) روی آورده اند و عده ای هم هر نوع تفسیر را از روی ظواهر قرآن مطرود دانسته اند .

در معنای تفسیر به رای از علمای عامه و خاصه، نظریات مختلفی ارائه شده است; چنانچه بالغ بر ده تعریف گزارش شده است . (2) هر فرقه و مسلکی بنا بر دیدگاه خویش ، تعریفی برای تفسیر به رای دارد، چنانکه در نهج البلاغه نیز بصراحت مطرح شده است .

حضرت علی علیه السلام در وصف دانشمندانی که جزو جاهلان و گمراهانند، چنین می فرماید: قد حمل الکتاب علی آرائه و عطف الحق علی اهوائه ; «کتاب (قرآن) را بر اندیشه های خود حمل نموده (تفسیر کرده) و (کسی که قرآن را به رای خود تفسیر کند) حق را بر طبق خواهشهای خویش قرار داده است .» (3)

در خطبه دیگری که به ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره دارد، حوادث آن دوران ذکر می شود: یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرای علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرای; «او خواسته ها را تحت الشعاع هدایت الهی قرار می دهد، هنگامی که مردم هدایت را تحت الشعاع خواسته های خویش قرار دهند . و آن هنگام که مردم قرآن را به رای و خواسته های خود تفسیر کنند، او آراء و نظریات را از قرآن می گیرد و تابع آن می سازد .» (4)

حضرت در یکی از توصیفات قرآنی خود فرموده است: و استنصحوه علی انفسکم و اتهموا علیه آرائکم، و استغشوا فیه اهوائکم; «خویشتن را با قرآن اندرز دهید و (هرگاه نظر شما بر خلاف قرآن بود) خود را متهم کنید و خواسته های خویشتن را در برابر قرآن نادرست بشمارید .» (5)

از تمامی این بیانات گهربار دقیقا به نظر امام علیه السلام پی می بریم . ایشان تفسیر به رای را به معنای تحمیل نظر مفسر بر قرآن، تکروی و تکیه صرف بر عقیده شخصی دانسته اند . حضرت بصراحت هشدار داده اند که آیات را بر طبق سلیقه خود تفسیر و معنا نکنید و آن را تاییدی بر نظریات شخص خود قرار ندهید; بلکه همواره در مقابل قرآن رای و نظر خود را متهم سازید و آن را بر زمین گذارید .

بیان حضرت، امروزه نمود بیشتری دارد; در این زمان که مسلمانان از عمل به دستورهای قرآن فاصله گرفته اند و آن را دستاویزی برای رسیدن به امیال و خواهشهای نفسانی خود قرار داده اند، به طوری که هرگاه قرآن را مخالف خواست خویش می بینند تا حد امکان آن را به تاویل و تفسیر می کشانند و کار بدانجا می کشد که اگر نتوانند قرآن را بر خواسته های شخصی خود تطبیق دهند، آن را زیر سؤال برده نسبی تلقی می کنند، این نهایت غربت و مهجوریت قرآن، کتاب عظیم و حیاتبخش انسانهاست .

حضرت به چنین زمانی اشاره کرده آثار و تبعات تفسیر به رای را بدین گونه بیان می فرماید: و انه سیاتی علیکم من بعدی زمان . . . و لیس عند اهل ذلک الزمان سلعة ابور من الکتاب اذا تلی حق تلاوته و لا انفق منه اذا حرف عن مواضعه و لا فی البلاد شی ء انکر من المعروف و لا اعرف من المنکر، فقد نبذ الکتاب حملته و تناساه حفظته فالکتاب یومئذ و اهله طریدان منفیان و صاحبان مصطحبان فی طریق واحد لا یؤویهما مؤو فالکتاب فی ذلک الزمان فی الناس و لیسا فیهم و معهم و لیسا معهم . . . کانهم ائمة الکتاب و لیس الکتاب امامهم فلم یبق عندهم منه الا اسمه و لا یعرفون الا خطه و زبره; «زود است که بعد از من بر شما روزگاری بیاید که نزد مردم کالایی بی ارزشتر از قرآن یافت نشود، اگر آن را درست تلاوت و تفسیر کنند، کالایی پرخریدارتر از آن نخواهد بود، هرگاه از معنی اصلی، تحریف گردد، و در شهرها چیزی زشت تر از کار شایسته و زیباتر از کار بد نباشد . حاملان قرآن به آن بی اعتنا باشند و حافظانش از یاد برند، پس قرآن و اهل آن هر دو از میان مردم رانده شده باشند و در میان جمعیت نباشند . هر دو همگام و مصاحب یکدیگر باشند و در یک راه گام نهند و کسی قرآن و اهلش را احترام نکرد، نزد خود نگاه ندارد . پس ، قرآن و اهل آن در آن زمان در بین مردم بوده با ایشان هستند اما در حقیقت در میانشان نبوده با آنها نمی باشند . گویا مردم پیشوایان قرآنند و قرآن پیشوای آنها نیست . در این هنگام، جز نامی از قرآن نزدشان باقی نماند و جز کتابت آن چیزی نشناسند .» (6)

موضوع منع تفسیر به رای، در روایات متعدد از پیامبر بزرگوار و امامان معصوم علیهم السلام بطور مکرر و صریح آمده است . مرحوم طبرسی در این باره می نویسد: «در خبر است از پیامبر صلی الله علیه و آله که تفسیر قرآن جایز نیست مگر با نقل صحیح یا نص صریح » . سپس می گوید: «و عامه روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که قرآن را به رای خود تفسیر کند، اگر چه به حق هم برسد، خطا کرده است .» (7)

حدیث دیگری از ابو جعفر علیه السلام روایت شده است که فرمود: «ای قتاده! مواظب باش! اگر قرآن را از جانب خود تفسیر کنی، هلاک شده ای و هلاک کرده ای و اگر کسی هم چنین کرد هلاک شده و هلاک کرده است . ای قتاده! بدان که قرآن را کسانی می شناسند که مخاطب آن باشند .» (8)
حدود و ثغور تفسیر و تبیین آیات قرآن از دیدگاه روایات

پیشتر گذشت که هرگونه تفسیر به رایی از دیدگاه امام علی و اهل بیت علیهم السلام باطل و مردود است . عده ای با توجه به این روایات، باب هر نوع تفسیری را بر روی مسلمانان بسته اند و مدعی عدم فهم قرآن برای همگان شده اند . (9) از این رو مشخص شدن حدود تفسیر آیات الهی و مقصود بیان اینگونه روایات، از اهمیت بالایی برخوردار است .

صاحب تفسیر تبیان در اهمیت و ضرورت تفسیر قرآن می گوید: با توجه به ویژگیهای قرآن که «بلسان عربی مبین » و «فیه تبیان کل شی ء» توصیف شده است و مدح افرادی که معانی قرآن را استخراج می کنند «لعلمه الذین یستنبطونه منهم » و مذمت آنانی که در قرآن تدبر و تفکر نمی کنند و همچنین بر اساس حدیث ثقلین که مبتنی بر حجیت کتاب و عترت است، چگونه امکان دارد که قرآن قابل فهم نباشد؟ اینها همگی حاکی از این است که روایات منع تفسیر در قرآن ظاهرش متروک است . (10)

علامه طباطبایی نیز در این باره می نویسد: اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هرکس قرآن را به رای خود تفسیر کند تا . . .» ، منظور از «رای » ، اعتقادی است که در اثر اجتهاد بدست می آید . گاهی هم کلمه «رای » بر سخنی اطلاق می شود که ناشی از هوای نفس و استحسان باشد; به هر حال، از آنجا که کلمه نامبرده در حدیث اضافه به ضمیر «ها» شده است، فهمیده می شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله نخواسته مسلمانان را در تفسیر قرآن از مطلق اجتهاد نهی کند تا لازمه اش این باشد که مردم را در تفسیر قرآن مامور به پیروی روایات وارد شده از خود و اهل بیتش علیهم السلام کرده باشد، آنطور که اهل حدیث خیال کرده اند . علاوه بر اینکه اگر منظور آن جناب چنین چیزی باشد، روایات نامبرده با آیات بسیاری که قرآن را «عربی مبین » می خواند و یا به تدبر در آن امر می کند و نیز با روایات بسیاری که دستور می دهد هر روایتی را باید بر قرآن عرضه کرد، منافات خواهد داشت .» (11)

علامه طباطبایی مقصود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را از نهی تفسیر قرآن، نهی از طریقه تفسیر دانسته است; یعنی نباید کلام خدای تعالی را چون کلام خلق تفسیر کرد . (12)

ایشان در جای دیگر با اشاره به حدیث ثقلین می گوید: «این حدیث به ما می گوید که قرآن بر معانی خود دلالت دارد و معارف الهی را کشف می کند و اهل بیت علیهم السلام ما را به طریق این دلالت، هدایت و به سوی اغراض و مقاصد قرآن راهنمایی می کنند .» (13)

از ابی جعفر علیه السلام چنین روایت شده است: «هر کس خیال کند کتاب خدا مبهم است، هم خودش هلاک شده و هم دیگران را هلاک کرده است .» (14)

امام باقر علیه السلام فرمود: «هنگامی که برای شما چیزی را نقل کردند، درباره آن از کتاب خدا سؤال کنید .» (15)

هاشمی خویی نیز درباره اینگونه روایات چنین می نویسد: مراد از تفسیر به رای مذموم در روایات، همان اعتبار عقلی ظنی که استحسان است، می باشد و مراد آن، حمل لفظ بر خلاف ظاهر آن است . تفسیر در متشابهات و الفاظ مشکل نیز زمانی مورد قبول است که مستند و برگرفته از معصوم علیه السلام باشد و نهی و ذم آمده در روایات نیز مربوط به کسانی است که آرای خود را بی نیاز از مراجعه به اهل بیت علیهم السلام می دانند .

خود قرآن نیز علم به آیات متشابه و تاویل آنها را مختص خداوند و راسخان در علم دانسته است . هو الذی انزل علیک الکتاب فیه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولوا الالباب . (16)

امام علی بن ابی طالب علیه السلام راسخان در علم را چنین معرفی می کند: این الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا، کذبا و بغیا علینا، ان رفعنا الله و وضعهم و اعطانا و حرمهم، و ادخلنا و اخرجهم، بنا ستعطی الهدی و یستجلی العمی; (17) «کجا هستند آنان که ادعا می کردند راسخان در علم ایشان هستند، نه ما، و این ادعا را از طریق دروغ و ستم بر ما عنوان می کردند; که خداوند ما را برتری داد و آنان را پست و خوار کرد، به ما عطا کرد و آنها را محروم، ما را در حریم خویش داخل، و آنان را از آن خارج کرده است . هدایت به واسطه ما خواسته می شود و از منبع وجود ما نابینایان روشنایی می جویند .»

از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که فهم معارف قرآن و رسیدن به آن از طریق خود قرآن برای همگان میسر است، اما کلید اصلی تفسیر آیات بدست اهل بیت علیهم السلام است که روش و شیوه آن را به ما نمایانده اند . امام باقر علیه السلام فرمود: «پس بر مردم است که قرآن را چنانچه نازل شده بخوانند . پس، هرگاه محتاج تفسیر آن شدند، از ما و به واسطه ما راهنمایی بخواهند .» (18)
رابطه قرآن و سنت در نهج البلاغه

هدف از این بحث، روشن شدن جایگاه سنت در کنار قرآن است تا مشخص شود که در مسیر هدایت، تمسک به سنت تا چه اندازه اعتبار دارد .

در معنای «سنت » گفته اند: «سنت در لغت به معنی روش و طریقه است و در مفهوم آن حسن و مصلحت وجود دارد . در زبان دیانت، بیشتر کردار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که سرمشق مسلمانی است ، از این کلمه مقصود است و در نظر علمای حدیث و اصول ، معنی آن کردار، گفتار و تقریر معصوم است که مفید حکم شرعی است . (19)

بنابراین، در شرع اسلام، سنت عبارت است از «امر و نهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و یا اقدام و عمل آن حضرت از راه گفتار و رفتار، در مواردی که قرآن کریم به آن صراحتی نداشته باشد .» (20)

آنطور که از کلام امام علی علیه السلام برمی آید و نیز با توجه به تعریف «سنت » در زبان شرع، روشن است که سنت در نگاه حضرت همان معنایی را دارد که در لسان شرع مطرح است .

حضرت در بسیاری از موارد بعد از سفارش به پیروی از قرآن، امت را به تبعیت از سنت و سیره محمدی صلی الله علیه و آله فرامی خواند: و لکم علینا العمل بکتاب الله تعالی و سیرة رسول الله صلی الله علیه و آله و القیام بحقه و النعش لسنته; «حق شما بر ما عمل به کتاب خداوند و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و قیام به حق و ترفیع سنت اوست .» (21)

حضرت در بیان طریق هدایت که همان راه وسط و مستقیم است، می فرماید: الیمین و الشمال مضلة و الطریق الوسطی هی الجادة ، علیها باقی الکتاب و آثار النبوة و منها منفذ السنة و الیها مصیر العاقبة; (22) «انحراف به راست و چپ به گمراهی می انجامد و راه مستقیم و میانه، جاده وسیع حق است و قرآن و آثار نبوت همین طریق را توصیه و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله به همین راه اشاره می کند . سرانجام، همین جاده، مقیاس کردار همگان است و راه همه باید به آن منتهی گردد .»

نکته قابل توجه در بیان حضرت آن است که مکتب اسلام به عدل استوار است و تنها حد وسط را که راه اصلی سعادت است، پیشنهاد می کند; چنانچه خدای تعالی در قرآن هم فرموده است: «و کذلک جعلناکم امة وسطا; (23) همین مطلب نشانگر دیدگاه همسوی قرآن و سنت است که بر یک مقصد و معنا تاکید می ورزند .

در خطبه ای دیگر امت را خطاب قرار داده، می فرماید: و اقتدوا بهدی نبیکم فانه افضل الهدی و استنوا بسنته فانها اهدی السنن; «به راه و رسم پیامبرتان اقتدا کنید که بهترین راه و رسمهاست . رفتارتان را با روش پیامبر صلی الله علیه و آله تطبیق دهید که هدایت کننده ترین روشهاست .» (24)

بیان حضرت از این حکایت می کند که راه هدایت بعد از قرآن، در سنت و سیره پیغمبر ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله است; زیرا که سیره و سنت ایشان بر دیگر انبیا برتری دارد; بنابراین به هنگام تبیین شریعت و صحت مدعای خود باید به یکی از این دو منبع هدایتگر تمسک جست .

مطلب مذکور صریحا در یکی از عبارات شگرف حضرت با استشهاد به آیه ای از قرآن مجید چنین بیان شده است: «فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی الله و الرسول » ; (25) فردوه الی الله ان نحکم بکتابه و ردوه الی الرسول ان ناخذ بسنته ، فاذا حکم بالصدق فی کتاب الله فنحن احق الناس به و ان حکم بسنة رسول الله صلی الله علیه و آله فنحن احق الناس و اولاهم بها; (26) «خداوند سبحان فرموده است: اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و رسولش ارجاع دهید .» ارجاع دادن اختلاف به خدا این است که کتابش را حاکم قرار دهیم و ارجاع اختلافات به پیامبرش این است که به سنتش متمسک گردیم . هرگاه کتاب خدا به داوری طلبیده شود، ما سزاوارترین مردم به آن هستیم و اگر به سنت پیامبر حکم شود ، ما سزاوارترین و برترین آنها به سنت او هستیم .»

از این همه درمی یابیم که دو ماخذ اصلی استخراج قوانین و دستورات نظام متعالی اسلام، قرآن و سنت نبوی صلی الله علیه و آله است و تبیین و تشریح این دو، بعد از وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، به عهده ذریه باقیه حضرتش و در راس آنان مولا امیرالمؤمنین علیه السلام است که پرورش یافته مستقیم دامان مبارک رسول اکرم می باشد; چنانچه بیان فوق از امام علیه السلام نیز بر همین موضوع دلالت دارد .

در جایی دیگر، حضرت این مساله را روشنتر بیان می فرماید: و انی لعلی بینة من ربی ، و منهاج من نبیی و ان لعلی الطریق الواضح القطه لقطا; من نشانه و دلیل روشنی (بر حقانیت خود) از پروردگارم دارم و بر طریق آشکار پیامبر صلی الله علیه و آله می روم .» (27)

بدین ترتیب، حضرت خود در تمسک به کتاب الهی و سنت نبوی از دیگران پیشی جسته است .

قرآن مجید هم همین طریق را به انسان موحد می نمایاند: لقد کان فی رسول الله اسوة حسنة .(. . 28) و نیز: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم .(. . 29) و ما آتیکم الرسول فخذوه و مانهکم عنه فانتهوا .(. . 30)

آنچه در روایات معتبر از ائمه اطهار صلی الله علیه و آله به ما رسیده است، تاکید صریح و همیشگی آنان به تبعیت از این دو سرچشمه جوشان و فیاض بوده است . ابن ابی یعفور گفت: «از امام صادق علیه السلام درباره اختلاف حدیث پرسیدم که بسا راوی آن احادیث مختلف، مورد وثوق شماست و بسا مورد وثوق نیست . فرمود: چون حدیثی به شما رسد و گواهی از قرآن یا از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله داشته باشد درست است; وگرنه برای خود کسی که آن را آورده، خوب است . (28) »

در حدیث دیگری از حماد آمده است که از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «چیزی نیست مگر آنکه درباره آن قرآن یا سنت وجود دارد .» (29)
نتیجه گیری

با توجه به دیدگاه نهج البلاغه و روایات معتبر وجود می توان تفسیر به رای مذموم را از تفاسیر مورد تایید ایشان باز شناخت . اگر مفسری قرآن را صرفا بر طبق خواسته و نظر خویش و بدون مراجعه به قرآن، سنت و روایات معتبر و مستند تفسیر کند، قطعا نشان تفسیر به رای را می توان در آن یافت; لذا از اینجا می توان دلیل تاکید فراوان تمسک به سنت نبوی و نهی مکرر از تفسیر به رای در سخنان دلنشین حضرت در نهج البلاغه روشن می شود و نقش مهم و اساسی اهل بیت علیهم السلام به عنوان مفسران و مبینان حقیقی معانی و مفاهیم قرآن مجید دقیقا مشهود می گردد .
منابع

- الاحتجاج: ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی ، تعلیقات محمدباقر خرسان، نجف اشرف، منشوران النعمان، 1368ه . ق

- اصول کافی: ثقة الاسلام کلینی ، ترجمه و شرح محمد باقر کمره ای، اسوه، 1372ه . ش، چاپ دوم

- اصول الفقه: امام محمد ابو

زهره ، قاهره، دارالفکر العربی

- التبیان فی تفسیر القرآن: ابوجعفر محمدبن حسن طوسی ، حاشیه آغا بزرگ طهرانی ، بیروت، دار احیاء الکتب العربی

- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه: محمد تقی جعفری ، نشر فرهنگ اسلامی ، 1358 ، چاپ اول

- الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة: یوسف بحرانی ، قم ، مؤسسة النشر الاسلامی ، 1363 ه . ش

- درایة الحدیث: کاظم مدیر شانه چی، قم ، جامعه مدرسین، حوزه علمیه قم ، 1376ه . ش

- روح المعانی فی تفسیرالقرآن و السبع المثانی: ابوالفضل شهاب الدین سیدمحمد آلوسی بغدادی ، بیروت ، دارالفکر ، 1398 ه . ق

- مبانی و روشهای تفسیر قرآن: عباسعلی عمید زنجانی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368ه . ش ، چاپ دوم

- محاسن: ابوجعفر احمدبن محمدبن خالد البرقی ، تصحیح و تعلیق جلال الدین حسینی، قم، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم

- معالم المدرستین (دو مکتب در اسلام): سید مرتضی عسگری، ترجمه ع . م . سردار نیا، تهران ، بعثت ، 1375ش ، چاپ اول

- وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة: محمدبن حسن حرعاملی، تصحیح و تحقیق محمد رازی، بیروت، دار احیاءالتراث العربی.

پی نوشت ها:

1) علمای اصول، قیاس را چنین تعریف می کنند: «الحاق حکم غیر منصوص است بر حکم منصوص دیگری، به جهت اشتراک مابین این دو در علت حکم .» بنا بر گفته شافعی اجتهاد همان قیاس است . استحسان هم در نظر حنفیه آن است که مجتهد از حکم دادن در مساله ای به مساله دیگری نظیر همان عدول کند، بجهت دلیل قویتری که عدول از اولی را اقتضا می کرد . فرقه شیعه امامیه مطلقا قیاس و استحسان را در فقه اسلامی نفی می کنند .(بنگرید به: اصول الفقه ، امام محمد ابوزهره، ص 204- 252)

2) مبانی و روشهای تفسیر قرآن ، عمید زنجانی، ص 134

3) نهج البلاغه ، ترجمه فیض الاسلام ، خطبه 87

4) همان منبع، خطبه 138

5) همان منبع، خطبه 175

6) همان منبع، خطبه 147

7) بنگرید به: روح المعانی فی تفسیر القرآن، آلوسی بغدادی ، ص 706

8) وسائل الشیعه، حر عاملی، ج 9، ص 136، ح 25

9) عقیده اخباریهاست که به عدم حجیت ظواهر قرآن قائلند و هرگونه تفسیری را بدون نقل و تمسک به روایات وارده از معصوم (ع) ممنوع می شمرند . بنگرید به: الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، بحرانی، ج 1، ص 26- 35

10) التبیان فی تفسیر القرآن، الطوسی، مقدمه مؤلف ، ص 4- 5

11) تفسیر المیزان، طباطبایی، ج 3، ص 117- 118

12) همان منبع ، ص 121

13) همان منبع، ص 134

14) محاسن، ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد البرقی ، ص 270 ، ح 360

15) الاحتجاج ، طبرسی، ج 2، ص 55

16) آل عمران، 3: «اوست خدایی که قرآن را به تو فرستاد; برخی از آیات آن محکم است که اصل و مرجع سایر است و برخی دیگر متشابه اند و آنان که در دلشان میل به باطل است، از پی تشابه رفته اند تا با تاویل کردن آن در دین راه شبهه و فتنه گری پدید آرند، در صورتی که تاویل آن را، جز خدا کسی نداند و اهل دانش گویند ما به همه کتاب گرویدیم که از جانب پروردگار آمده و به این دانش تنها خردمندان آگاهند .» برخی مفسران «واو» قبل از کلمه راسخون را استیناف دانسته و چنانکه ذکر شده ترجمه کرده اند، اما بسیاری هم «واو» را عاطفه پنداشته اند . در هر صورت روشن است که مصداق اکمل راسخان در علم جز پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) نیستند . چنانکه کلام امام علی (ع) هم در نهج البلاغه مشعر بر این مطلب است .

17) نهج البلاغه، خطبه 144

18) وسائل الشیعه، ج 9 ، ص 149

19) اصول کافی، کلینی، ج 1، ص 531، ش 41; درایة الحدیث، مدیر شانه چی، ص 11

20) معالم المدرستین (دو مکتب در اسلام)، عسگری، ج 2، ص 17 ; به نقل از نهایة اللغة ابن اثیر و سنن ابو داود

21) نهج البلاغه، خطبه 168

22) خطبه 16

23) بقره، 144; برای اطلاع بیشتر بنگرید به: ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، جعفری، ج 4، ص 150- 153

24) نهج البلاغه، خطبه 108

25) نساء، 59

26) نهج البلاغه، خطبه 125

27) همان منبع، خطبه 96

28) احزاب ، 21

29) نساء، 59

30) حشر، 7

31) اصول کافی ، ج 1، ص 201 ، ش 2

32) همان منبع، ص 177، ش 4



× نوشته شده توسط ص.رسولی | لینک ثابت |
..........................................................




صفحات وبلاگ:














اگر مطالب این وبلاگ را دوست دارید و آن را دنبال می کنید به شما پیشنهاد می‌کنم این کار را با استفاده از خبرخوان انجام دهید تا درکنار اطلاع سریع از به‌روز رسانی وبلاگ بدون مراجعه به وبلاگ مطالب را بخوانید.
خبرخوان